ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

مصائب فامیل

بدینوسیله از تلاش و زحمات رزمیار مورد نظر در راه اصلاح الگوی مصرف تشکر می نماییم.آقای تخم خر به بیست و چهار ساعت مرخصی تشویقی مفتخر می گردند.
(خواب صبحگاهی از چشمانم رخت بر می بندد.احساسی می گوید که اشتباه شنیده ام اما شادی و نشاطی که در فضای پادگان حکم فرما شده و نیشهایی که تا لاله گوش کشیده شده اند،احساسم را تصحیح می کند.بعدها از او پرسیدم که آیا واقعا فامیلی او همین است و توضیح داد که اصل آن تخمه خر است و به کسانی می گویند که تخمه خریده و در سطح شهر می چرخند تا تخمه را بفروشند و گوینده -ه-آن را از قلم انداخته است)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

منطق

سرهنگ!آمار کسانی که مشکوک به ابتلا به آنفولانزای خوکی در پادگان هستند رو به افزایش است.دارم کم کم می ترسم!
(نگاهی به من کرده،تبسمی می کند)آقای دکتر!ما از آمریکا نمی ترسیم،اونوقت ما رو از آنفولانزای خوکی می ترسونی؟
پ.ن
هر چه تلاش خود را مضاعف می کنم تا نقطه اشتراکی با این جماعت پیدا کنم،بیشتر ناامید میشوم.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

طبل بزرگ زیر پای چپ

گروهان!قسمت دوم شعار را که با هم تمرین کردیم در موقع ورود سردار با صدای بلند و کشیده فریاد می زنید.آماده!همه با هم!
(این را می گوید.از عمق وجودش فریاد زده و مشتهایش را گره می کند.دلم به حالش می سوزد چون که از عاقبت کار خبر ندارد.)
خونی که در رگ ماست
(گروهان)حق مسلم ماست
چند هفته ای است که او را نمی بینیم.میگویند سردار به خاطر بی لیاقتیش در آموزش سربازان تنبیه سختی برای او در نظر گرفته،هر چند که آتش خشم سردار دامان ما را هم گرفته است.دل تنگش هستم همچنان!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

فطرت

اکنون که دوران آموزشی سربازی من در سپاه رو به اتمام است،اصولی که فکر می کنم ریشه تمام مشکلات را چه در دوهزار و پانصد سال رژیم شاهنشاهی و چه در سی سال گذشته از انقلاب را در پیروی نکردن از خط ولایت فقیه می بینم.
پ.ن
هر گونه تجاوز،شیشه نوشابه،تهدید وشکنجه را اکیدا منکر می شوم.در سوییت اختصاصی خود در پادگان به این نتایج رسیدم.