ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

Taxi Driver Game

سه تا از چهار ظرفیت پیکانش را پر کرده بود.یه جای خالی داشت که اون هم ترجیح داد تو راه یه مسافری بزنه.یک چهارم شیشه سمت مقابل خودش را کشیده بود پایین و برای زمین و زمان بوق می زد تا سوار تاکسیش بشن.بوقی هم برای سوژه مورد نظر زد!مردی حدودا سی ساله با قیافه اصیل تهرانی!از تو خیابون داد زد:
-تا کجا میری داشش؟
-(راننده یه نگاه به ما مسافراش کرد)من باید بگم تا کجا میرم؟والا دوره زمونه ای شده!شوفر به مسافرش باید جواب پس بده!مرتیکه گشاد(و یه نگاه تو آینه کرد که ببینه نامحرم تو ماشین نباشه و وقتی خیالش راحت شد دو سه تا فحش آبدار دیگه هم داد و پاشو گذاشت رو گاز و رفت)
-حالا خون خودتون را کثیف نکنید شما(یکی از این بچه سوسول های شهرک غربی به راننده گفت.از اینهایی که غیر از پاساژ میلاد و گلستان هیچ جای دیگه تو ایران را نمی شناسن)
-مگه پشه ام که خون خودمو کثیف کنم یا نکنم.حرفهایی می زنی آقا!شیطونه می گفت یه دونه با همین ابو قراضه می زدم زیر دو لنگش تا می فهمید که تا کجا میرم.
-ای بابا!(اون یکی مسافر گفت)این که لاغر مردنی بود.امتیاز نداشت که!باید بزنی زیر یکی از اون جیگرهای کنار خیابونی که امتیازت هم بره بالا!
(می خندیم! یعنی کلا شادیم)

۸ نظر:

مهدیس خانوم گفت...

به به... چشمون به دیدن نوشته هاتون روشن شد آقای دکتر
میگم حالا مالیات ازمون نگیر.

یک دبیر گفت...

جایی نداشته بره شاید! از این سوالها زیاد میپرسند:(

طنز درمانی گفت...

عجب زمانه ای شده
راننده هم باید پاسخگو باشه؟؟؟؟؟؟

حمیده گفت...

یه روز داشتم فکر می کردم که چه جوری میشه از فاطمی برم شهرک غرب.خطی داره یا باید دربست بگیرم یا برم انقلاب از اونجا خطی سوارشم که یه تاکسی که فقط یه جای خالی داشت جلو پام واستاد.نگاش کردم گفت گیشا امیر آباد.گفتم نه.بازم واستاد و یه جوری نگاه کرد انگار که می خوام اتو بزنم.براش توضیح دادم که دربست می خوام.حالا یه جوری نگام می کرد انگار ندیدم تاکسیش پره و به زور ماشینشو نگه داشتم و حالا با داشتن 3تا مسافر بهش میگم دربست می خوام!با یه نگاه حق به جانب پرسید:"دربست؟"بعدم گاز داد رفت.کلا بعضی از این راننده ها همیشه طلبکارن!واللللللا!

dr tanz گفت...

salam dr
pezeshk tanha hastam
adres weblog jadidame
ie nazar midi
aghe tamayol dashti linkam kon
mokhlesim

دختر57 گفت...

همیشه شاد باشید.
حالا خداییش اسم جیگر اومد شاد شدید نه؟

ادم گفت...

سلام ببين خيلي خوب توصيف كردي پسرك و راننده و آقاي تهراني را. من بخصوص خب تصور كردم اين پسرك شهرك غربي شما را. چند روز پيش با خواهرم داشتيم يمرفتيم شهرك شكوهيه مصاحبه شغلي داشت نامه كاريابي هم دستش بود يكي از همين ها سوار شد و يكي از همين بحثهاي مشابه درگرفت و يكي از همين جوابها را پسرك داد. كلا زندگي تكرار مي شود خيلي خوب صحنه پسركي را به گوشي موبايلش يك قلب آب نباتي قرمز آويزان بود و محكم آدامس مي جويد رابه ذهنم برگرداندي آقا شما خيلي خوب مجسم ميكني و نيز تحليل خوشمان آمد

یه دختر گفت...

مردم هم خل شدنا!
الکی دوس دارن سر یه چیزی به هم گیر بدن. والا!
باز این خوبه. یه بار من و مامانم سوار یه آژانس شدیم. راننده هه هی بوق می زد و فحش می داد. حالا این هیچ چی، ما تو کار خودمون بودیم.
تو راه واسه ی یه چرخیه بوق زد. چرخیه گفت: چه خبرته؟ جیش داری؟؟
من پق زدم زیر خنده که خنده م با فحش های رکیک آقا خفه شد!
اصن انگار نه انگار دو تا خانوم تو ماشین نشستن. فحش ناموسی بود که نثارش کرد!
مردم خل شدن بخدا!