ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

نخور،ایدز می گیری!

احساس نفرت خاصی نسبت به سس گوجه هایی که در بسته بندیهای کوچک در رستورانها عرضه میشه دارم برای این که هیچ وقت جای درست حسابی برای باز شدن ندارند و همیشه باید با دهان به جونشون بیفتی تا بتونی از یک جا بازشون کنی و بعد از اینکه بازشون کردی،باید دو ساعت فشارشون بدی تا اگه حال کردند،مختصر سسی روی پیتزا یا ساندویچت بریزند و نتیجه این عملیات ها اینه که وسط یک قرار رسمی کلا گند زدی به هر چی لباسی که پوشیدی.به خاطر این دلایل کاملا منطقی،همیشه ترجیح میدم از سس های بطری استفاده کنم.باید اعتراف کنم اگر به خز بازی متهم نمیشدم،ترجیح میدادم یکی از اینها را بذارم تو کیفم تا هر جایی مجبور نباشم منت گارسون رستوران را برای گرفتنشون بکشم.اما دیروز با یک مورد عجیب مواجه شدم.
- میشه لطف کنید به جای این پنج تا ،یک دونه از این بطری فشاری ها برام بیارید.
- متاسفم آقا!وزارت بهداشت ممنوع کرده.
- چرا؟
- بعضی افراد میومدند با سرنگ، خون آلوده تزریق می کردند داخل بطریها،افرادی که می خوردند ایدز می گرفتند.
(حالا کاری به اصل قضیه که بیشتر شبیه افسانه دراکولا میمونه نداریم،اما مرد حسابی کی با خوردن ایدز گرفته،بگو نداریم خودتو خلاص کن)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

جهان پهلوان حسین رضا زاده

- برو اونجا بخواب تا زخمت را بخیه بزنم.
- به! دکتر!اختیار دارید!اینو بخیه بزنید من چه جوری جلوی اهل و عیال و بچه های محل سرمو بالا بگیرم قربونت؟نمی گن اسی سوسول سر راه یه رژلب هم میزدی؟بذار همینجوری بمونه.گلاب به روم آبجی(اشاره به پرستار می کنه و تون صداش را پایین تر میاره)اینجوری به قول لوتی ها جاش کلفت تر می مونه.
(بعد برای اینکه افتخارات قبلیش را نشون بده،پیراهنش را می زنه بالا.تقریبا همه بدنشو انگار زورو اومده یک علامتی گذاشته و رفته.بی خیال میشم)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

در دیزی و حیای پسر

بابا!همیشه فکر می کنم چرا نسل شما اینقدر بدبخت بوده؟
اوه!حالا چرا اینجوری فکر می کنی آقای خوشبخت؟
چون که تمام فکر و ذکرتون تو جوونی این بوده که شب اول ازدواجتون چکار کنید!
(پدر مثل لبو قرمز می شود واطراف را نگاه میکند. این گفتگوی دوستانه و کوتاه در متروی تهران بین یک پدر و پسرایرانی، عمیقا من را به فکر فرو می برد)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

قورباغه ات را قورت بده

شما پزشکها و عزراییل هر دوتا یک کارو انجام میدید،با این تفاوت که اون بنده خدا دیگه آدم را سر کیسه نمی کنه!
(این جملات را یک پیرزن هفتاد و دو ساله میگه،لبخندی میزنه،کیفش را برمی داره و عصا زنان از در اطاق میره بیرون.چند روز قبل داشتم یک مقاله می خوندم راجع به انرژی مثبتی که یک پزشک از بیماراش می گیره،فکر کنم یک چیزی تو همین مایه ها بود)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

silent killer

پدربزرگ من کلا آدم خاصی است.در واقع خیلی خاص.او در حالی که ریشش را با ژیلت می زند و افترشیو را فراموش نمی کند،قابلیت این را دارد که دو ماه ریشش را نزند،پیراهنش را روی شلوار بیندازد،عقیق دست کند ،جوراب سفید با شلوار مشکی بپوشد و از این شونه دندونه دارا تو جیبش بگذارد.با اینکه در انتخابات به احمدی نژاد رای داده است،توانایی این را دارد که اگر برود از دم در خا نه شان گوجه را کیلویی دو هزار تومان بخرد،تا نفر اول شجره نامه او را با الفاظ ناموس پسند مورد لطف قرار دهد.با اینکه روزنامه محبوب او اعتماد است،اما می تواند کیهان بخرد،تا آخرش بخواند و حتی جوگیر بشود،به ستون خوانندگان زنگ بزند و از مواضع شریعتمداری تشکر کند.با اینکه در راهپیمایی نهم دی شرکت کرده،اما پایه ثابت اغتشاشات است و می گویند آنچنان گاز اشک آور را با عصا شوت می کند که هیچ بنی بشری نمی تواند با پا این کار را بکند.بعضی اوقات به دختر های جوان "وی" نشان می دهد و دل آنها را می رباید،اما باید در نظر داشت که بدش نمی آید اسپری سیاه دست گیرد و شعارها را دست کاری کند.در مراسم منتظری شرکت می کند در حالی که مرجع محبوب او نوری همدانی-ست و شعارهای او را روزی سه بار تکرار می کند. این روزها سکوت او اعصاب را به هم ریخته است.بعضی ها در مسجد محل تاکید دارند که منظور از سکوت خواص،سکوت اوست.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

مهاجرت مغزها

مهدی!نمی دونم چرا هر چی ایمیل به دانشگاه های اونور آب می زنم،جواب نمیدن.
- بله!درست حدس زدید.آدرس ایمیل او این بود:
نتیجه گیری اخلاقی
هیچ وقت با آی دی که با آن در چت،مخ مردم را تیلیت می کنید با دانشگاه هاروارد مکاتبه نکنید.هیچ وقت!
پ.ن
رضایت شخص مورد نظر برای نوشتن این پست،اخذ شده است.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

عشق استروتیومیموسی

حدودا یک ماه قبل تماسی داشتم از طرف مادر دوستم که پسرش زده به سرش و می خواد با زنی ازدواج کنه که سن مادر اوست و تو چه دوستی هستی و سر پل صراط یقت را می گیرم و نفرین هری پاتریم همیشه بدرقه راهت میمونه اگه او را از این راه با زبان درازت منحرف نکنی و از این حرفها!من هم قراری با پسرش یا همان دوستم در کافه گرامافون گذاشتم و سعی کردم مشابه استدلال جویی در سریال دوستان (که برای جلوگیری کردن از ازدواج برادر فیبی با زن مسنی استفاده کرد)را به کار ببرم.برای همین،خیلی قاطع تو تخم چشماش نگاه کردم و بهش گفتم:
ببین پسر!تو الان 21 سالته،اون 40 سالش،اگه تو 42 سالت بشه،اون میشه 80 سالش،فهمیدی یا حالیت کنم؟
(فکر کنم حرف من روش تاثیر عمیقی گذاشت،چون دیروز باهام تماس گرفت و دعوتم کرد تو عروسیش بندری برقصم)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

دختری؟ازدواج کردی؟نیستی؟

تجربه من در زمینه طبابت نشان می دهد که نباید از دختران جوانی که با مشکلات خاصی به شما مراجعه می کنند این سوال را بپرسی که آیا دختری یا ازدواج کردی؟در برابر این سوال به سه گروه تقسیم می شوند.گروه اول کسانی هستند که متابولیسم مغزی مشابه دوزیست دارند و نمی فهمند یا شاید هم می فهمند و دکتر مذکر را محرم اسرار خود نمی دانند و باید از ابتدای خلقت برایشان توضیح بدهی که چه اتفاقی بین آدم و حوا افتاد تا شاید_تاکید می کنم شاید_یک جایی دوزاری آنها بیفتد و آنور خط یک نفر ایمپالسی صادر کند.دومین گروه کسانی هستند که جز یکی از دو دسته دختر یا ازدواج کرده ها هستند و مشکلات گروه اول را ندارند و خدا را شکر من هم با این گروه مشکلی ندارم.گروه سوم یا به تعبیر دیگر مشکل سازترین گروه کسانی هستند که زیادی می فهمند و جز هیچ کدام از این دو دسته دختر یا ازدواج کرده ها هم نیستند و تعدادشان هم کم نیست و همیشه باید نگاه های چپ چپ،غرولند و انگ متحجر بودنی که بر پیکرم می زنند را خریدار باشم.برای همین تصمیم گرفتم سوال را به دختر هستید یا نه تغییر بدم.در این مدت دو اتفاق جالب افتاد.دومین نفری که این سوال را از او پرسیدم با لحن تمسخر آمیزی پرسید که نکنه فکر کردی دوجنسیم؟بعد در ادامه یک تیکه ای هم انداخت که از ذکر آن در این مکان معذورم هر چند باید اعتراف کنم خودم را به کوچه ای موسوم به علی چپ زدم.پنجمین نفری که این سوال را از او پرسیدم با خوشرویی جواب داد:
- نه آقای دکتر،دختر نیستم.
(من هم که ترک عادت برام همیشه مریضی میاره،بلافاصله پرسیدم)خوب!چند وقته ازدواج کردید؟
(دوباره همون نگاه چپ چپ را بدجوری احساس می کردم)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

تاریخ معتضدی

این جوری که اینا جوگیر شدند بعید نیست چند روز دیگه خسرو معتضد بیاد تو تلویزیون اعلام کنه که انقلاب نهم دی به پیروزی رسید،بیست و دو بهمن هم تحریف تاریخ بود!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

خدایا!شکرت!

آنها که امروز ادعای ایرانیت و اسلامیت را با هم دارند،چگونه تفکرات ناسیونالیستی آنها اجازه می دهد که با ظهور حضرت مهدی(عج)که یک عرب است،رهبری کشور ما به دست یک غیر ایرانی بیافتد؟(اینجا را ببینید)
پ.ن
یادمه عزیزی می گفت مشکل تعداد احمق های دنیا نیست،مشکل نحوه توزیع اونهاست.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

اعتماد به نفس

هر تصوری که از یک معتاد حرفه ای در ذهنتون دارید را تمام و کمال داره،آزمایشهاش را پرت می کنه جلوم و میره روی تخت معاینه دراز میکشه.تقریبا میشه گفت دست رد به سینه هیچ ویروس منتقل شونده در این کره خاکی نزده و انواع هپاتیت ها از A تا Z را گرفته.سکوت را میشکنه و ازم می پرسه:
-قربون دستت دکتر!یه نگاه به آزمایش ایدزم میندازی!تازه آزمایش دادم،ببین مثبته؟
(به آزمایشهای آخرش نگاه می کنم،دو بار آزمایش داده و هر دو بار مثبت بوده)آره،مثبته!
(آهی کوتاه میکشه)همش تقصیر این زنه،بهش میگم پول بده یک سلمونی خوب برم،این سلمونی های پایین شهر معلوم نیست از چه تیغی استفاده می کنند،آلوده ست به مولا،ما رو هم آلوده کردند!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

منطق دیکتاتوری

خدا خاموش است،چه کنیم که انسان خفقان بگیرد؟
وودی آلن،مرگ در می زند(به یاد نیدلمن)،ترجمه حسین یعقوبی

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

چرا خوردیش مرد مومن؟!

در این مساله که دعوای من و بهمن آقا-شاطر محل-سر یک عدد سوسک ناقابل در نون بربری شروع شد جای هیچ شکی نیست.از این سوسکهای بالدار بود که تا ارتفاع دو متری میتونند پرواز کنند و بعدش تا چهار تا دست و پا می زنند تالاپی میفتند رو زمین،انگار بیشتر از اون جون ندارند و از شانس ما زمینی که این بار برای فرود انتخاب کرده بود،نون بربری بود.معلوم بود درست حسابی تو تنور ور اومده و بعضی نقاطش هم با کنجد منبت کاری شده بود تا شکل یک اثر هنری به خودش گرفته باشه!مشکل اصلی این جا بود که بهمن آقا نمی خواست قبول کنه که این سوسکه و اصرار داشت به من بفهمونه که منطقه مورد بحث یک برشتگی و سوختگیست تا یک حشره چندش آور!خدا رو شکر که حداقل در زمینه برشته بودنش با هم تفاهم داشتیم.حتا برای اینکه شک من را از بین ببرد،اون تیکه را کند و در دهان گذاشت و چند بار جوید و قورت داد و آخرش گفت دیدی گفتم،سوختگیه!هر چند،گشاد شدن مردمک چشماش و صدای گلوش در موقع قورت دادن چیز دیگری می گفت.

هلوکاست سال نو میلادی جور شد!

رییس سازمان میراث فرهنگی:مارکوپولو برای جاسوسی به جاده ابریشم سفر کرد(اینجا).
پ.ن
تعجب نکنید!به روال معمول نوشته های این وبلاگ قصد هیچ گونه دخل و تصرفی در این نوشتار را ندارم زیرا به هر طریق بالا و پایینش کنی از قدرت طنزی که آدم را به مرز انفجار میبرد کم می کنی!مگر طنز چیست؟از اقسام هجو که آن تندی،تیزی و صراحت را ندارد.اگر دنبال تندی، تیزی و صراحتش می گردی اندکی صبر!دکتر محبوبمان چند روز دیگر کنفرانس خبری،سفر استانی،سفر به ونزوئلایی یا شاید دیدار با کفن پوشانی جور می کند،هجوش را هم می بینیم و گوش می کنیم.به بیهقی نامی نیاز داریم برای ثبت این موارد در تاریخ!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

استتار(یکی از راههایی که موجودات زنده برای در امان ماندن از دست دشمن به کار می برند)

می خواهم خوشحالی خودم را از یک موضوع اعلام کنم چون هر خبرنگاری که می خواست راجع به مسائل اخیر با مردم مصاحبه کند،طرف مقابل صحبتش را با یک آیه از قرآن کریم شروع می کرد.
(جوابیه روزنامه)اشاره این خواننده عزیز به مصاحبه های تلویزیون است و جای خوشحالی نیز دارد که مردم عادی جامعه اینچنین اقبالی به قرآن مجید دارند.
روزنامه اعتماد،دوشنبه،چهاردهم دی ماه،ستون خوانندگان(خط اعتماد)
نتیجه گیری ژورنالیستی
اگر یک روزی هم خواستید تیکه بیندازید،در ستون خوانندگان بیندازید تا در روزنامه را از بیخ و بن نکنند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

سرباز صفر

تا حالا ریشت از موهات بلندتر بوده؟!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

کیش و مات

دیروز با جمعی از دوستان به کافی شاپی در خیابان گاندی رفتیم.یکی از دوستان که احمدی نژادی است رو به ما کرد و با لحن تمسخر آمیزی پرسید:حالا شما گوساله ها را کی ببریم آب بدیم،سرتون را ببریم؟
و دوست دیگرم مانند برنارد شاو بلافاصله پاسخ داد:ما که ابایی از مردن در راه آرمانمون نداریم،فقط حواست باشه جایی که داری میبری سر ما را ببری،ساندیس هم بدن،چون بعید میدونم شما بدون خوردن ساندیس و ساندویچ کاری بکنین!
(تا مرد سخن نگفته باشد،با کاچیران دهانش دوخته شد،ورق برگشت،ما بی شماریم،شادمانی جمعیت،وی،آس رو کردیم،مغموم،دپرس)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

گفتگوی تمدن ها

دقیقا همان احساس غریبی که بعد از دیدن درخت کریسمس تو کله پزی بهت دست میده!
مکان
حوالی میدون اعدام(محمدیه فعلی)

چشم فنا شدگان

کارشناسان بررسی کنند که آیا شاه ملعون(!) سال پنجاه و هفت از گاز اشک آور استفاده کرد؟اگر استفاده نکرد چرا و اگر استفاده کرد پس چگونه این انقلاب پیروز شد؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

حالا واقعا آقازاده چه کاره هستند؟

آیا شما جنبش "شغل آقازاده چی هست؟"را دست کم گرفتید؟
پ.ن
احساس تهوع مفرطی به آدم دست می دهد هر وبلاگی را که بعد از انتخابات می خوانی یک پست دارد با این سوال که شغل آقازاده چی هست و جوابهای بی شمار مثل لباس شخصی هستند،باتوم زن هستند،شیشه نوشابه تو کهریزک هستند،جسد دزد هستند،دزد وانت هستند،ساندیس خور هستند،دهن گشاد معروف هستند و هزاران جواب دیگر!برای بار اول جالب بود،خواهشا لوسش نکنید،خواهشا یک مقدار خلاقیت!