ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد!

هنوز یادم نمیره!پارسال همین موقع ها بخش روانپزشکی با استاد و دانشجوها تو یکی از اطاق های درمانگاه نشسته بودیم و منتظر مریض بعدی بودیم.یه مرد چهل و یک ساله بود با موهای جو گندمی،صورتی شکسته و یک غرور خاص مردونه تو نگاهش.وقتی استاد پرسید مشکلتون چیه گفت:
من هیچ مشکلی ندارم.فقط نمی تونم عاشق بشم.نمی تونم.می تونید کمک کنید؟
تا آخر مصاحبه هر جوری استاد سعی کرد یه مشکل دیگه پیدا کنه نتونست.مشکلش همون بود.نمی تونست عاشق بشه.می خواست ولی نمی تونست!نتونستیم کمکش کنیم.به همین سادگی!

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

Dear Mr. President

اگر شما ذره ای از همتی که برای اصلاح دنیا نشان دادید را صرف اصلاح خودتان میکردید، اوضاع ما این گونه نبود!

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه

je t'aime pour toujours

آره پسر جون!خیالت رو راحت کنم!تو عاشقی همیشه دست برنده دست معشوقته!عشق نه کلاس سرش میشه!نه شرط و شروط!نه گله و بهونه!اگه دست برنده پیش تو بود بدون عشق نیست!هوسه!خوشگذرونیه!
(پیرمردی هفتاد و یک ساله بعد از شطرنج در پارک سر صحبت را باز می کند.از عشق جوانی،در بدر شدنش و این که عاشق از نظر اون فقط شهریاره و....)

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

حاضر جواب

دیروز حوالی ساعت یازده صبح یه دختر پسر حدودا بیست ساله اومدند درمانگاه.پسر از این شلوار لی ها پوشیده بود که هر جاییش یک سوراخ داره و بعضی اوقات مثل پطروس فداکار هوس می کنی دستت را بکنی تو یکی از سوراخیهاش.دختر خانم هم که احساس کرده بودند باید برای مراسم دختر شایسته آماده می شدند.قبض گرفتند و در حالی که دست هم را محکم گر فته بودند اومدند تو:
-سلام.روز به خیر.مشکلتون چیه؟
-احساس می کنم کاندوم پای راستم پاره شده!(شوخی بی مزه ای که معمولا بعضی از مریضها از سر خوشمزگی انجام می دهند.دو تایی همدیگر را نگاه می کنند و شروع می کنند به خندیدن)
-لطف می کنید دفترچه خانم را بدید؟
-(با تعجب می پرسه)چرا؟من خودم دفترچه دارم.
-مگه نمی گید کاندوم پاره شده.کار از مرحله اولیه گذشته.حداقل چند تا قرص جلوگیری بنویسم خانم به صورت اورژانسی مصرف کنند.شاید بشه یه کاری نجام داد!