ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

+18

عصبانی بودم.از صبح با هزار نفر سر و کله زده بودم.با اون پیکان سفیدش پیچید جلوم.می تونستم برم بزنم کل دندوناش را تو دهنش خرد کنم.قابلیتش را داشتم که کل فحشهای ناموسی دنیا را بارش کنم.اما منصرف شدم.منصرف شدم وقتی چشمم به نوشته پشت ماشینش افتاد:
EAT IT
به ظاهر ساده بود اما هزاران مفهوم داشت.لبخندی زدم.به مسیرم ادامه دادم.