تو یکی از پروازهای خارجی بودم و از شانس خوبم سعادت همسفر شدن با یک خانواده ایرانی (زن و مرد نسبتا جوان با یه پسر بچه توپولی ده ساله) نصیبم شده بود.کودک مورد بحث(با عرض شرمندگی)یه آروغ بعد از غذا زد که صوت و فرکانسش یه مقدار بلند بوده و موجبات نشاط و شادمانی مهماندار هواپیما که خارجی بود را فراهم کرد به طوری که مهماندار نتونست جلوی خنده خودش را بگیره.پدر در یه حالت کاملا رسمی پس گردنی به پسر زد و گفت:
چرا کاری می کنی که دشمن را شاد می کنی؟مگه نمی بینی آقامون میگه هر وقت کاری کردی که دشمن را شاد کردی بفهم که اشتباه کردی؟
15 نظرات:
این رو میگن بصیرت
اسم وفامیلش رو می گفتی
یه تشکر ویژه ازش می کردیم
من خیلی وقته اینجا رو میخونم!
میدونی دیگه طنز نمینویسی؟
خیلی بی مزه شده! یا اسم وب عوض کن یا نوشته هاتو
and thats why i love this blog!
صدااز سوراخای بدن سوژه های خوبین;)
That's why I LOVE the PEOPLE of this country ;)
وبلاگتان را یک نفس خواندم... لذت بردم
باز هم سر میزنم
موفق باشید
تف!
انقد باحال ببد ... :D
میگم خوش به حالت چقدر وبلاگت و حرفات قشنگه
واسه من که مطلبتو خوندم.حرف باباهه خنده دار تر بود.
.تازه واردم
http://mrssmith361.wordpress.com/
چقدر شيرين مينويسيد ادم دلش ميخواد از اول تا اخر وبلاگتونو ده با بخونه
عجـــــــــــب...دشمن شاد شد رفت;)
sounds like you have a way with writing minimal! i love the way you write. keep it up dude
چه جالب !!
ارسال يک نظر