ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

معرکه با طعم پیری

پارک ملت.ساعت 4:45 عصر یک شنبه.
-این سیگارهای فیلتر دار هم شورشو در آوردن.اینجوری که من سیگار می کشم،باید تا الان می رفتم پیش بابای مرحومم،اون خدابیامرز بدون فیلتر می کشید.این فیلتر لعنتی همه ضررشو می گیره فقط بخار آب می فرسته تو اون ریه.
-مگه مجبوری با فیلتر بکشی؟برو بدون فیلتر بگیر،زودتر هم میمیری،راحت میشی!
(مکثی می کند)خداییش بدم نمیاد از وقتی با مهین آشنا شدم چند سال بیشترعمرکنم.راستی،امشب اومدی خونمون،جلوش سوتی ندی سیگارمیکشما،بدش میاد،فقط قلیون،اون هم خوانسار!قول میدم یک کاری کنم تو هم از تنهایی در بیای.قول پیرمردونه!
(و دو تایی با هم می زنند زیر خنده،از اون خنده های شیطانی که موقعی که جوان بودند مطمئنم دل خیلی ها را با اون بردند)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

اختصارات

یکی از سرگرمیهای اصلی من بعد از انتخابات،خواندن شعارهای نوشته شده بر روی در و دیوارو دستکاریهای انجام شده بر روی آنها بود.چند روز قبل دیدم یکی روی کیوسک تلفن دم خانه با رنگ سبز جیغی نوشته V(وی)،روز بعدش که رد شدم دیدم تغییر کرده به V=ولایت مطلقه فقیه.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

جملات قصار در سربازی

سرهنگ حرف قشنگی زدند که باید ملکه ذهن همه ما باشه،نپرسین سپاه برای شما چه کار می کنه،بپرسین شما برای سپاه چه کار می کنید؟
(خوشحالم که مثل احمق ها باید سرم را در جهت تایید سخنان بالا و پایین برده و اصلا به روی خودم نیارم که این سخن جان اف کندی مرحوم در سال 1961 بوده و احتمالا به جای واژه سپاه از واژه کشور" آمریکا" استفاده کرده،البته احتمالا!)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

دهان بیموقع

"فعلا باید بسوزی و بسازی"
جوابی بود که یکی از پزشکان به مریضی که با سوزش ادرار آمده بود داد و شانس اورد با یک عکس العمل سریع از سبز شدن یک بادمجان زیر چشم چپش جلوگیری کرد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

تیکه های انتخاباتی

چند روزی هست ناخوشم اساسی و هر کسی من را می بیند می گوید دکتر برو دکتر و یکی از آن لبخند های ژوکوند می زند که گوشه لب مثل آرم نایک بالا می رود!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

عرفان وبلاگی

عزیزی گفت:تازه کارم در راه وبلاگ نویسی،مرا پندی ده!
گفتم:امیدوارم روزی به آن درجه از کمال برسی که تعداد لایک های گودرت اهمیت بیشتری برای تو داشته باشند تا تعداد کامنت های وبلاگت!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

مرگ در کافی شاپ

(پسر در حالی که دستان دختر را گرفته است،کاغذی را از جیب شلوار خود بیرون می کشد)بذار یک شعر از فروغ برات بخونم،هر کسی یک جفت دارد،آدم باید جفت خودش را پیدا کند،با او هم خوابه شود و بمیرد.
(دختر در حالی که به فضای رومانتیک خود وارد شده و اشک شوق در چشمانش حلقه زده)عزیزم!حالا کی با هم بمیریم؟!
(پسر در حالی که لبخندی معنی دار می زند)عزیز دلم!شما که قبل از اینکه با من آشنا بشی،هزار بار مردی و زنده شدی!
(سکوت،خشم،حرص،فشردن دندانها بر روی هم،گفتن جملات تکراری مثل تو خیلی بدی و شما مردا همتون اینجوری هستین،موزیک عشق من باش از بهنام صفوی در پشت صحنه پخش می شود)
پ.ن
کافی شاپ را دوست دارم،چون می تونی تنهایی بری،کافه لاته سفارش بدی،یک کتاب بگیری دستت و از صحبت میزهای بغلت،کمال استفاده را ببری.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

زبان محاوره ای

دیروز،جاده چالوس،پشت یکی از این نیسان آبی ها متخلص به نیسان گاوی دیدم نوشته God speed!وقتی ازش پرسیدم یعنی چه با خنده جواب داد خدای سرعت!
در همین زمینه
ارادت خاصی دارم به عبارت camel,see,not see که اشاره ظریفی دارد به ضرب المثل قدیمی شتر دیدی ندیدی که معمولا
جهت اشاعه فرهنگ ایرانی پشت کامیونهایی که در خطوط بین الملل تردد می کنند حک می شود.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

لایک

و آن جا بود که فهمیدم رجال ایرانی در کف و صابون فراوان بسر می برند که در فیس بوک مشاهده کردم دختری مریم نام ذکر کرده که تازه از حمام برگشته ام و پنجاه و دو لایک (که تماما از طرف جنس ذکور بود) دریافت کرده بود.
پ.ن
اگر رییس سازمان ملی جوانان بودم به جای برگزاری همایش ازدواج موفق،یک فکری به حال این بنده خداها می کردم!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

آرامش بعد از طوفان

متوجه نمی شوم چرا زن و مردی که یک ساعت قبل در مشاجره ای خانوادگی توانسته بودند ساق پای یکدیگر را خورد و خمیر کنند ،ناگهان باید در موقع معاینه ،آتشفشان عشقشان فوران کند و آنچنان در هم فرو بروند که مجبور شوم مانند گشت ارشاد مرتب تذکر بدهم که بیمارستان را با یک سوییت اختصاصی در آنتالیا اشتباه گرفته اند؟!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

حقایق

ما انقلاب و جنگ نکردیم که چهار تا بچه فشن سوسول مامانی مو سیخ در هوای شلوار لی پوش هوس باز اون را از ما بگیرند.
-سرهنگ این را میگوید،لبخندی می زند و لیوان آب را نوش جان می کند و من فکر میکنم اگر می توانست حقیقت را بگوید اضافه می کرد که:
البته از حق نگذریم که همین چهار تا بچه فشن سوسول مامانی مو سیخ در هوای شلوار لی پوش هوس باز ،پنج ماهه کاری کردند که کل فامیلمون جلوی چشممون رژه بره!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

ایمان

و یقین آوردم در کشوری جهان سومی زندگی می کنم آنجا که ک*ا*ن*دومی را که در پایگاه بهداشت به یک خانم صاحب شش فرزند داده بودم،با یک لیوان آب به شوهرش خورانده بود و دو روز بعد طعم پرتقالیش را می طلبید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

عدالت

اگر لطف کنید در انتها،مریض را درچند جمله معرفی کنید.
بله استاد!به صورت خلاصه،ایشان آقای سی و هشت ساله ای هستند که از دو سال قبل به صورت ناگهانی دچار تغییراتی در رفتار خودشان شدند به این صورت که مدعی هستند که برای وضعیت دنیا نگران هستند و برای خروج از این وضعیت برنامه ریزی دارند،با امام زمان ارتباط دارند و ایشان یک سری دستورات به او میدهد که عمل نکردن به آنها عواقب بدی برای همه مردم دنیا دارد،می توانند عدل و صلح را در همه جا گسترش دهند و حرفهایی می زنند که برای اطرافیانشان مفهوم نیست...
(به ادامه صحبتها گوش نمی دهم.به این فکر میکنم چه عدالتی است که فرد دیگری با همین خصوصیات الان رییس جمهور ماست و بر سر این بنده خدا بحث است که چه مدت در بیمارستان روانپزشکی بستری باشد و میزان داروهایش چه قدر باشد واز این صحبتها)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

هنر ایرانی

"این بی معرفت میخواد منو بفروشه،بخر،راحتم کن"
این نوشته پشت شیشه یک پیکان جوانان گوجه ای،چشم نوازی می کرد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

خوشی

هیچ چیز بدتر از این نیست که در یک بیمارستان روانپزشکی مشغول به کار باشی که دو نفرکه ادعای امام زمانی دارند در یک بخش بستری باشند و یک نفر که ادعای خدایی داره قصد داشته باشه بین این دو نفر، فرد اصلح را انتخاب کنه!این روزها عصبهایم از جنس پولاد شده...